تبليغاتX
سمن جمعیت جوانان وفاق سبز

سازمان جهانی بهداشت : بهداشت روانی را در درون مفهوم بهداشت تعريف ميکند و بهداشت يعنی توانايی کامل برای ايفای نقشهای اجتماعی، روانی و جسمی ؛ بهداشت  ، تنها نبود بيماری يا عقب ماندگی نيست .

 اصول بهداشت روانی

هدف اصلی بهداشت روانی پيشگيری است و اين منظور بوسيله ايجاد محيط فردی و اجتماعی مناسب حاصل می گردد.

1-  احترام فرد به شخصيت خود و ديگران

2- شناختن محدوديتها درخودو افراد ديگر ( انسان همانطوريکه از خصوصيات مثبت و برجسته خود استفاده می کند بايد به محدوديت ها و    نواقص خود نيز آگاهی داشته و آنها را بپذیرد ).

3-  دانستن اين حقيقت که رفتار انسان معلول عواملی است.

4-   آشنایی به اينکه رفتار هر فرد تابع تماميت وجود اوست.

5-  شناسايی نيازها و محرکهايی که سبب ايجاد رفتار و اعمال انسان می شود.

 

 بهداشت روانی در نظام خانواده

 

خانواده مهمترين نهاد اجتماعی است که در رشد و تکامل شخصيت افراد تاثير دارد.

-  اهميت خانواده در اين است که کودک را در شبکه ای از روابط عاطفی، اجتماعی، تاريخی و محيط زندگی خاص قرار می دهد و برای کودک  میراث فرهنگی به ارمغان   می آورد.

کودک ویزگیها و خصوصیاتی را از والدین به ارث می برد و پدر و مادر با ایجاد فضایی مناسب زمینه رشد و  بروز استعداد ها وپیشرفت افراد را  فراهم می آ ورند.

-  خانواده وطيفه دارد که نيارهای مادی و معنوی کودک را طوری فراهم آورد که بهداشت جسمی و روانی او تضمين شود.

- تقليد کودک از پدر و مادر به او اجازه می دهد که رفتارها و نگرشهای مناسب با هويت جنسی و در نتيجه مناسب با انتظارهای محيطی را که  در آن رشد می کند ياد گيرد.

-  خانواده اولين هويت اجتماعی فرد را فراهم می آورد ( موقعيت اجتماعی والدين موقعيت اجتماعی کودک در بيست سال اول زندگی است ).

- خانواده با الگو قرار گرفتن به کودک ياد می دهد که چگونه بايد رفتار کند و چگونه با اجتماع سازگار شود و سازگاری با ااجتماع و توانايی  انعطاف پذیر بودن در موقعيتها از شرايط اصلی بهداشت روانی است.

 

 بهداشت روانی در سنين و مراحل مختلف رشد

 

 رشد در تمام دوران زندگی ادامه دارد از لحظه انعقاد نطفه تا آخرين نفس منظور از رشد تغييراتی است که بطور متوالی در طول زندگی انسان بوجود می آید، فرآيندی که موجب دگرگونی شخص می شود و در عين حال ثبات نسبی برای او فراهم  می آورد.

روانشناسان رشد فاصله بين انعقاد نطفه تا لحظه مرگ را به پنج دوره تقسيم می کنند.

-  دوره پيش از تولد

-  دوره کودکی ( از تولد تا 11 سالگی)

-   "   نوجوانی ( از 11 سالگی تا 18 سالگی )

-   "   بزرگسالی ( از 19 سالگی تا 65 سالگی )

-   "    پيری ( از 65 سالگی به بالا )

 اگر در هر يک از مراحل رشد عواملی دخالت کنند ( عوامل  کج ساز ) رشد از مسير طبيعی خود خارج خواهد شد و از فرد موجودی با بهداشت روانی ناسالم بوجود خواهد آورد. البته اثر اين عوامل در همه مراحل زندگی يکسان نيست.

بعضی از مراحل رشد از جمله دوره جنينی و کودکی از اهميت خاصی برخوردار است.

 

 اهميت زندگی جنينی در بهداشت روانی

 

دوره پيش از تولد 9 ماه طول می کشد تغييرات حاصل در اين مرحله و عواملی که ميتوانند بهداشت روانی انسان آينده راتضمين و يا با خطر روبه رو سازند بسيار زيادند که به تعدادی از آنها اشاره می شود.

همانطور که می دانیم

-  تغذيه صحيح مادر، مصرف نکردن داروهای مختلف ( حتی داروهای آرام بخش ) نکشيدن سيگار، مصرف نکردن مواد مخدر،الکل، کافئين، اينها  مواردی هستند که زن باردار ميتواند آگاهانه رعايت نمايد.

-  گاهی زنان باردار ناخواسته در معرض موادی قرار می گیرند که به جنين آسيب ميرساند مانند مواد پاک کننده، آب و هوای آلوده ، غذاهای مانده و آلوده، حشره کش، استفاده از برخی لوازم آرايشی، عکس برداری ، گازهای بيهوشی و غيره

-  مرگ و مير، تولد زودتر از موقع، کمی وزن، عقب ماندگی ذهنی، اختلالهای رفتاری،  گريه های نابهنجار، بيش فعالی، لرزشها و تهوع نوزادن،  هيجان پذيری و بدغذايی در بين نوزادانی که مادران آنان در دوره بارداری دارو و مواد مخدر ( ماری جوآنا، هروئين، کوکائين و.... ) الکل و کافئين   مصرف کرده اند بيشتر از کودکانی است که مادران آنها اين عادتها را نداشته اند.

-  برخی بيماريها نیز بسيار خطرناک هستند مانند سرخچه ( در سه ماه اول بارداری ) که باعث نابينايی ، ناشنوايی و اختلالهای قلبی ، عروقی  کودک می شود.

-  یا بيماری سفليس که موجب نابينايی و عقب ماندگی ذهنی يا سفليس مادرزادی ميشود.

-  ساير عوامل مانند تغذيه مادر، استرس دوران بارداری و جو عاطفی خانه و روابط بين زن و شوهر و.... نيز اثرات نامطلوب بر روی جنين   می  گذارد.

 

بهداشت روانی در دوره کودکی ( تولد تا 11 سالگی )

 

-  اساس و بنای روانی فرد در دوران کودکی پی ريزی می شود.

-  رشد روانی، عاطفی سالم در کودکی بهداشت روانی در بزرگسالی را تضمين می کند. در اين دوران عوامل متعددی وجود دارد که رفتار فرد را   بهنجار يا نابهنجار می کند.

 

از جمله:

-  بهداشت و واکسيناسيون کودک ، شيوه مناسب تغذيه ( که از طرفی کودک کمبود نداشته باشد و از طرف ديگر بعدها دچار چاقی نشود )
 تغذيه با شير مادر ( تغذيه با سينه مادر و چسبيدن به بدن او ، برای کودک رشد عاطفی ، احساس ايمنی و وابستگی می آورد ).

عامل دوم : کنش متقابل بين والدين و فرزند است هر اندازه اين رابطه دو جانبه تر ، عاطفی تر و صميمی تر باشد به همان اندازه موثرتر خواهد بود.

-  عدم مناسبات صحيح بين پدر و مادر و مناقشات فی مابين، تبعيض و تشويق بی جهت، روان کودک را نامتعادل می نماید.

او برای پايه گذاری بنای روانی و عاطفی و ايجاد شخصيت سالم  احتياج به محبت والدين و احساس امنيت در خانواده دارد  تا بتواند پايه های زندگی روانی آينده خود را بر اساس عواملی مانند: احساس محبوب بودن ، امنيت در خانواده ، همسازی و انطباق صحيح با محيط خانواده و خارج ، ارضای تمایلات بطور منطقی و مطلوب پی ريزی نمايد.

عامل سوم: ياد گيری است، بدين صورت که کودکان از تولد تا 11 سالگی دوره های مختلفی را می گذرانند و در هر دوره توانايی های خاصی دارند والدين بايد با ويژگيهای مختلف اين دوره آشنا شوند و متناسب با آنها از کودکان توقع داشته باشند در غير اينصورت بهداشت روانی آنها را به خطر خواهند انداخت.

 

بهداشت روانی در دوره نوجوانی:

 

بلوغ را می توان يکی از مهم ترين دوره های زندگی و يک روند منحصر بفرد دانست.  این دوره يک زمان بحرانی رشد و نمو است که از نظر فيزيولوژيکی ، فيزيکی و روانی تحولات بسيار عميقی در فرد ايجاد می کند و باعث می گردد نظم جسمانی و روانی نوجوان به هم بخورد.

نوجوان در اين دوره از نظر جسمانی در حال رشد، از نظر عاطفی نارس از لحاظ تجربه محدود و از نظر فرهنگ اجتماعی بسيار شکننده و تحت تاثير است.   

آشوب دروني ، واکنشهای انطباقی، بيگانگی، بحرانهای هويت، اضطراب ، افسردگی ، ترسهای اجتماعی و امتناع از رفتن به مدرسه بخصوص در دوران دبيرستان، اکثرا" همراه با اختلالات روانی و شخصيتی به صورتهای مختلف در اين دوره شايع  مي شوند.                              

عدم آگاهی و بی توجهی والدين به تغييرات روانی در اين دوره ممکن است منجر به بروز اختلافات خانوادگی و اجتماعی و منشاء بسياری از انحرافات اخلاقی در نوجوانان شود.

بنابراين با شناخت و توجه به تغييرات جسمی و عاطفی و نيازهای نوجوان می توان او را در حل مشکلات کمک نمود.

برای درک دنیای روانی نوجوانان بايد بدانيم که او در اين دوران :

-  بسيار جسور، زود رنج ، درون گرا، خود رای و برتری جو می شود.

-  عقايد خود را محکم تر و آشکارتر بيان می کند.

-  تمايل دارد با دوستان خود درد دل کند.

-  آزادی عمل داشته باشد و مورد تاييد قرار گيرد.

-  در اين دوران او برای کسب هويت تلاش می کند.

-  نوجوان آرمان جوست و معتقد است که دنيا را مطابق با معيارهای خود عوض کند  (چون کارهای نوجوان معمولا" افراطی و هوسی است از  جانب بزرگتر ها غير عادی تلقی ميشود ).

تغييرات خلقی يکی از ويژگيهای بهنجار نوجوانان است.

- اگر به گفته های نوجوان اعتماد شود خوشحال خواهد شد و زندگي اش را مثل ديگران اداره خواهد نمود و با زمينه های مختلف زندگی  سازگار خواهد شد.

- توجه خانواده و احترام به نوجوان باعث می شود که بيشترين وقت خود را در کنار خانواده بگذراند و از نظر تحصيلی و اجتماعی پيشرفت کند.

- والدين برای نوجوان يک تکيه گاه هستند آنها بايد کمتر به او دستور بدهند و کمتر نظر خود را به او تحميل کنند آنها بايد قدرت خود را با  نوجوانانشان تقسيم کنند تا بحران کمتر شود.

- نوجوانانی که با مادر خود روابط حسنه ای دارند در پيشرفت تحصيلی، سازگاری با مدرسه و معلمان و داشتن هويت و خويشتن پنداری محکم  و يکپارچه بهتر از نوجوانانی هستند که با مادر خود روابط صميمی ندارند.

- برای تضمين بهداشت روانی، کسب هويت و استقلال، سالمترين راه روابط نوجوانان با والدين بصورت دائمی و صميمی است.

- اختلاف و تعارض با برادر و خواهر مثل اختلاف با پدر و مادر برای او ايجاد ناراحتی می کند.

- تنهايی يکی از ويژگيهای نوجوانی است و نشانه نابهنجاری يا بيماری نيست.

- نوجوان سعی دارد خود را از قيد قدرتی که بزرگترهای خانواده - مدرسه و اجتماع اعمال می کنند رها سازد.

- در اين دوره شکل ظاهری بدن و مخصوصا" چهره خيلی اهميت پيدا می کند و عزت نفس را تحت تاثير قرار می دهد.

- احساس پذیرفته شدن از طرف دوستان در طول اين دوره شکل می گيرد ، آنها مرتب جلوی آئينه می ايستند و لباس عوض می کنند بنابراين  والدين بايد در اين دوره حساس باشند و مساله را حاد نکنند و رفتارهای او را برای ديگران بازگو نکنند.

- والدين بايد اطلاعاتی در زمينه نيازهای جنسی و مواد مخدر و کشيدن سيگار در اختيار فرزندشان بگذارند.

- از آنجا که پديده خودکشی در بين نوجوانان (بخصوص در کشورهای صنعتی ) بيش از ساير گروههای سنی است بنابراين والدين بايد به نوجوان خود ياد بدهند که چگونه هيجانهای منفی را کنار بگذارد و ديدگاه مثبت داشته باشد.

دوران نوجوانی دوره شکنندگی است اگر اين دوره بدون مشکل سپری شود نوجوان به بزرگسالی سالم تبديل خواهد شد.

اگر پدر و مادر به ضروریات فوق توجه ننمايند، احتياجات نوجوان درک نشود و ثبات عاطفی در خانواده وجود نداشته باشد نوجوان دچار نابسامانيهای روانی خواهد شد.

بزرگسالی نيز مانند کودکی و نوجوانی ، دوره دگرگونی و تکامل است. رويدادهايی که در اين دوره اتفاق می افتد بسيار مهم است و می تواند بهداشت روانی فرد را تا آخر عمر تحت تاثير قرار دهد.

در اين سنين مسائل مهمی نظير ارتباط با ديگران، ادامه تحصيل، پيدا نمودن کار و حرفه مورد علاقه، ازدواج و تشکيل خانواده ، داشتن فرزند، تحصيل فرزندان، سازگاری در زندگی زناشويی، سازگاری با محيط کارو .... مطرح می شود که هر يک از اين موارد در تضمين يا تخريب بهداشت روانی سهم دارد.

آلفرد آدلر روانشناس معروف بهداشت روانی يا به عبارت ديگر بهزيستی استوار و شادکامی را در سه جمله خلاصه می کند (( همسازی در زناشويی و کانون خانواده ، همسازی با کار و حرفه و بالاخره همسازی با ديگران )) .

بهداشت روانی در دوره بزرگسالی

بزرگسالی نيز مانند کودکی و نوجوانی ، دوره دگرگونی و تکامل است. رويدادهايی که در اين دوره اتفاق می افتد بسيار مهم است و می تواند بهداشت روانی فرد را تا آخر عمر تحت تاثير قرار دهد.

در اين سنين مسائل مهمی نظير ارتباط با ديگران، ادامه تحصيل، پيدا نمودن کار و حرفه مورد علاقه، ازدواج و تشکيل خانواده ، داشتن فرزند، تحصيل فرزندان، سازگاری در زندگی زناشويی، سازگاری با محيط کارو .... مطرح می شود که هر يک از اين موارد در تضمين يا تخريب بهداشت روانی سهم دارد.

آلفرد آدلر روانشناس معروف بهداشت روانی يا به عبارت ديگر بهزيستی استوار و شادکامی را در سه جمله خلاصه می کند (( همسازی در زناشويی و کانون خانواده ، همسازی با کار و حرفه و بالاخره همسازی با ديگران )) .

بهداشت روانی در دوره پيری

 پيری آخرين مرحله زندگی انسان است که با اتفاقهای مهمی همراه است که اگر فرد از قبل آمادگی نداشته باشد ممکن است سلامت روانی خود را از دست بدهد در اين دوران، مهارتهای ذهنی - شخصيت و روابط اجتماعی تغيير شکل می يابد.

از رويدادهای مهم اين دوره می توان بازنشستگی - يائسگی در زنها- ترک خانه بوسيله فرزندان و خالی گذاشتن آشيانه - به خطر افتادن سلامتی - فوت يکی از طرفين و برخی بيماريها از جمله آلزايمر و ساير اختلالهای پيری را نام برد.

البته تمام اين دوران همراه با بيماری ناتوانی و غم و اندوه نيست. بعضی از سالمندان در اين دوره بعلت داشتن وقت حتی روزگارشان را بهتر از جوانی سپری می کنند.

منابع مورد استفاده :

-برگرفته از کتاب بهداشت روانی دکتر حمزه گنجی

-بر گرفته از کتاب بهداشت روانی دکتر سعيد شاملو

-برگرفته از کتاب بهداشت روانی بهروز ميلانی فر

 

****

تهيه و تنظيم : سرکار خانم صديقه علی سرشکی-مركز  ضايعات  نخاعي  جانبازان

 

   

 

 

 

 

 

 

  بازگشت به صفحه اصلی  

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388  توسط شیر محمدی  | 


تأثير كليشه‌هاي جنسيتي بر سلامت روان زنان

دكتر شيرين ميرزازاده




در تعريفي كه سازمان جهاني بهداشت در 1981 براي سلامت روان ارائه كرد، سلامت روان ديگر محدود به موضوعات جسمي نبود. ضمناً اهداف تأمين سلامت روان هم موضوعاتي بودند جمعي كه عدالت و حفظ مساوات اجتماعي در آن لحاظ شده بود. استفاده از اين تعريف مزايايي داشت. در آن، شبكه‌هاي پيچيدة ارتباطي انساني به‌عنوان تعيين‌كننده‌هاي سلامت روان در نظر گرفته مي‌شدند و تأثير اين شبكه‌ها در روابط فردي، ارتباطات اجتماعي و خانوادگي با جامعه و محيط مورد توجه قرار گرفت و سلامت روان ديگر موضوعي صرفاً فردي نبود. امروزه تأثير مؤلفه‌هاي اجتماعي مختلف ازجمله جنسيت حتي بر وضعيت‌هاي زيست‌شناختي و جسمي انكارناپذيرند و ديگر بر متخصصان عرصة سلامت پوشيده نيست كه عوامل اجتماعي نقش تعيين‌كننده‌اي بر سلامت روان انسان‌ها دارند.
هرچند كه در اين تعاريف به موضوع جنسيت توجه نشده است، تفاوت‌هاي جنسيتي در وضعيت سلامت روان مؤثرند. ساده‌ترين اين تفاوت‌ها كه مربوط به حوزة پزشكي مي‌شود تفاوت در ابتلا به بيماري‌هاست. زنان بيشتر از مردان به برخي از بيماري‌ها مبتلا مي‌شوند. شيوع بيشتر افسردگي و اختلالات اضطرابي در زنان و، اختلالات شخصيتي در مردان كه امروزه ثابت شده است گواهي بر اين مدعاست.
با وجود اين، موقعيت اجتماعي زنان، قدرت كمتر آنها براي تصميم‌گيري، دسترسي نامناسب آنها به منابع اقتصادي و ضروريات زندگي، و تبعيض‌هاي اجتماعي اعمال‌شده در جوامع در برخورداري زنان از خدمات بهداشت روان، ترس زنان و دختران از انگ بيماري رواني و در نتيجه مراجعة كمترشان به روانپزشك، و تفكر مالكانة مردان نسبت به زنان (صاحبان قدرت مايملك خود را بي‌عيب و نقص مي‌خواهند) سلامت روان زنان را به خطر مي‌اندازد.
امسال در هفتة سلامت، همچون سال‌هاي قبل، با هدف ارتقاي سلامت جامعه برنامه‌ها و گردهمايي‌هايي در سراسر كشور برگزار شد، يكي از اين برنامه‌ها كارگاه دوروزة سلامت روان زنان بود كه به همت استادان و متخصصان دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي تهران برپا شد. در اين جلسه، به موضوعات تأثيرگذار بر سلامت روان زنان اشاره شد. دكتر شهلا اعزازي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي، در بخش اول اين جلسه جنسيت را يكي از مؤلفه‌هاي اجتماعي تأثيرگذار بر سلامت روان دانست. دكتر خوشابي، روانپزشك كودك، نوجوان و خانواده، در بخش دوم، با نگاه به سلامت روان زنان در دوران‌هاي خاص چرخة زندگي زنان بحث بهداشت رواني دوران بارداري را مطرح كرد. دكتر محمدخاني، روانپزشك، نيز، در بخش سوم، دربارة خشونت خانوادگي سخنراني كرد. در انتها نيز دكتر فروزان، روانپزشك ديگر دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي و سرپرست مركز مطالعات سلامت رواني‌ـ‌اجتماعي زنان در اين دانشگاه، به جمع‌بندي مباحث عنوان‌شده پرداخت و در پايان اظهار اميدواري كرد كه پيشنهاد گنجاندن موارد زير در نظام سلامت كشور امكان برخورداري زنان را همپاي مردان از خدمات سلامت فراهم كند:
«1. جمع‌آوري و ايجاد اطلاعات پايه از وضعيت سلامت زنان و اندازه‌گيري تغييرات اين وضعيت؛
2. براساس مادة قانوني ذكرشده در برنامة چهارم توسعه، وزارت بهداشت مكلف است براي پيشگيري از خشونت عليه زنان اقدام كند؛
3. ايجاد سازوكارهايي براي پايش تأثيرات برنامه‌هاي اصلاح ساختار بر وضعيت رفاه زنان و پيش‌بيني‌هاي لازم براي كاهش عوارض اين اصلاحات؛
4. تقويت قوانيني كه موقعيت زنان را بهبود مي‌بخشند (وضعيت پيوستن به كنوانسيون)؛
5. تأمين نيازهاي زنان براي دسترسي به فرصت‌هاي برابر اشتغال و بهبود وضعيت اقتصادي آنان به‌ويژه در مورد زنان سرپرست خانواده؛
6. توسعة هرچه بيشتر آموزش براي زنان و دختران.»
در ادامه، به مهم‌ترين مباحث مطرح‌شده در اين كارگاه اشاره مي‌شود.


بخش اول ـ كليشه‌هاي جنسيتي
عوامل اجتماعي متعددي افراد جامعه را دچار بيماري مي‌كنند يا آنها را به سمت بيمار شدن سوق مي‌دهند. به عبارتي ديگر، آنچه باعث مي‌شود فردي را از لحاظ پزشكي سالم يا بيمار بناميم، تأثير عوامل اجتماعي بر زندگي او است. اين تعريف در نگاه اول اغراق‌آميز به‌نظر مي‌رسد، اما در جوامع مشاهده مي‌شود كه فقر اقتصادي با شيوع بيشتر برخي از بيماري‌ها همراه است. همچنين شاهديم كه صدمات ناشي از بيماري‌ها در طبقات اجتماعي مختلف، تفاوت دارد. بجز فقر، عوامل اجتماعي ديگري نيز كه به نابرابري‌هاي اجتماعي مي‌انجامند بر سلامت افراد اثرگذارند، ازجمله سن، نژاد و قوميت افراد. جنس، يعني ويژگي‌هاي زيستي كه زنان و مردان را از يكديگر متمايز مي‌كند، نيز يكي از اين عوامل اجتماعي تأثيرگذار بر سلامت افراد است. كليشه‌هاي جنسيتي درخواست‌ها و انتظارات اجتماعي متفاوتي ايجاد مي‌كند (مثلاً مردان را بالفطره مديران خوب و زنان را بالفطره موجودات عاطفي و احساساتي تعريف مي‌كند) و همين بر وضعيت سلامت زنان و مردان اثرگذار است.
زنان امروز در فشار ميان نقش‌هاي چندگانه قرار مي‌گيرند. ساعاتي را به كار مردانه اشتغال دارند، ساعاتي در خانه همسري غمخوارند و معمولاً نقش مادري هم در رأس اين وظايف قرار مي‌گيرد. اين فشارهاي اجتماعي و خانوادگي بر جسم و روان زنان اثر مي‌گذارد و روح و روانشان را آزرده مي‌كند. بي‌شك تلاش در جهت تغيير سنن و قوانيني كه باعث تقويت كليشه‌هاي جنسيتي آسيب‌رسان به زنان مي‌شود، براي بهبود و ارتقاي سلامت اجتماعي و رواني زنان ضروري است.
به‌طوركلي براساس كليشه‌ها افراد جامعه به دو گروه تقسيم مي‌شوند: افرادي كه داراي ويژگي‌هاي مثبت و مورد قبول آن جامعه هستند و افرادي كه خصوصياتي دقيقاً خلاف اين ويژگي‌ها دارند. مثلاً مي‌گوييم افراد سياه كم‌هوش‌اند و افراد سفيد باهوش. در تقسيم‌بندي ميان كليشه‌ها، حد وسطي وجود ندارد. برخوردهايي كه با افراد جامعه براساس كليشه‌ها مي‌شود و انتظاراتي كه از آنان مي‌رود مطابق با پيش‌داوري‌هاست. كليشه‌سازي باعث مي‌شود تفاوت‌هاي فردي ناديده انگاشته شوند. مثلاً كليشه‌هاي جنسيتي مي‌گويند كه زنان احساساتي‌اند و منفعل و مردان قدرت مديريت بالايي دارند. اين كليشه‌سازي تفاوت ميان زنان را در ميزان اين استعدادها در نظر نمي‌گيرد. همچنين با وجود آنكه رفتارهاي زنان و مردان در جوامع در طول زمان تغيير كرده‌اند، كليشه‌ها ثابت مانده‌اند. كليشه‌سازي در حقيقت نوعي برچسب‌زني اجتماعي است. براساس كليشه‌ها، رفتارهاي منفي يك فرد از يك گروه به كل افراد گروه نسبت داده مي‌شود. در واقع كليشه‌ها رفتارها، احساسات، نگرش‌ها و تمايلات افراد را بدون در نظر گرفتن ويژگي‌هاي فردي از پيش تعيين مي‌كنند. اما بزرگ‌ترين آسيب اجتماعي ناشي از كليشه‌سازي تعريف سلسله‌مراتب اجتماعي است. كليشه‌ها يك گروه را در اوج قدرت و اقتدار قرار مي‌دهند و گروه ديگر را در جايگاه ضعف. با بهره‌گيري از كليشه‌ها گروهي قدرت را به دست مي‌گيرند و از كليشه‌ها براي اعمال قدرت بر گروه ديگر استفاده مي‌كنند. مثلاً در كليشه‌هاي جنسيتي قدرت در دست مردان است و بر زنان اعمال مي‌شود. يعني مردان زنان را از قدرت دور نگه مي‌دارند تا بتوانند بر آنها سلطه پيدا كنند. زنان گاه به‌دليل ويژگي‌هاي مربوط به جنس از امكانات اجتماعي دور مي‌مانند. در گذشته، زنان از مشاركت در زندگي و امور اجتماعي در دوران قاعدگي، بارداري و شيردهي منع مي‌شدند. تصور بدوي، آلوده بودن زنان در اين دوران در قرن‌هاي بعدي جاي خود را به تأكيد بر فرزندآوري داد. گروهي با اين توجيه كه با حضور زنان در دانشگاه‌ها و مراكز علمي انرژي بدن به‌جاي رحم به سمت مغز مي‌رود و در نتيجه آنها قادر به فرزندآوري نخواهند بود، زنان را از فعاليت‌هاي اجتماعي دور مي‌كردند. شايد سهميه‌بندي‌هاي اجتماعي دختران و پسران در دنياي كنوني به بهانة تأخير افتادن در ازدواج زنان و فرزندآوري آنان ادامة همان تصورات سلطه‌طلبانه باشد.
در اكثر كشورهاي جهان، اميد زندگي در زنان بيشتر از مردان است. ظاهراً بلوغ زودتر و چرخة هورمون‌هاي جنسي زنانه اين جنس ضعيف را در طبيعت قدرتمندتر از مردان كرده است. بر طبق كليشه‌هاي جنسيتي، مردانگي به معناي شجاعت، خطرپذيري و قبول انجام كارهاي سخت است. در عمل شاهديم كه در ردة سني نوجواني و جواني، با درصد بالايي از مرگ‌ومير پسران جوان به دنبال حوادثي نظير پرت‌شدگي و غرق‌شدگي روبه‌رو مي‌شويم. به عبارتي ديگر، كليشة جنسيتي «مردانگي»، مردان را به كارهاي خطرآفرين وامي‌دارد و در نتيجه سلامت آنان را به خطر مي‌اندازد. مردان براساس كليشه‌ها بايد مشاغل سخت را انتخاب كنند. در زندگي روزمره شاهديم كه مرگ‌ومير مردان در محيط كار بيشتر است. البته زنان در آشپزخانه‌ها هم دچار سانحه مي‌شوند.
كليشه‌ها به‌شدت با زندگي اجتماعي زنان و مردان عجين شده‌اند و البته مردان كمتر بر ضد اين كليشه‌‌ها فعاليت مي‌كنند، زيرا كليشه‌ها براي مردان اقتدار، توانمندي و فرصت‌هاي بهتر اجتماعي را به همراه دارند.

كليشه‌هاي مؤثر بر سلامت زنان
بي‌شك كليشه‌هاي جنسيتي بر زندگي زنان ايران تأثيرگذار است. البته اغلب يافته‌ها حاصل مطالعات در جوامع غربي است.
1. الگوهاي زنانگي ـ داشتن اندام‌هاي زنانه يكي از الگوهاي زنانگي حاكم بر جوامع است. اين مسئله تا آنجا اهميت دارد كه بسياري از زنان به علت ترس از جراحي پستان و از دست دادن زنانگي به پزشك مراجعه نمي‌كنند. در نتيجه، بسياري از موارد سرطان پستان دير تشخيص داده مي‌شود.
2. باروري ـ در برخي از جوامع، زن بودن آن‌چنان با باروري مترادف در نظر گرفته مي‌شود كه زنان نازا در ادامة زندگي اجتماعي و خانوادگي خود ناتوان مي‌مانند. اين زنان يا بايد مشكلاتي را در خانواده تحمل كنند يا طلاق بگيرند يا ازدواج مجدد همسرشان را تحمل كنند.
3. معيارهاي زيبايي ـ زنان غالباً سعي مي‌كنند كه در معيارهاي زيبايي زنان در جامعه‌شان تعريف شوند. روزگاري به دلايل اجتماعي خاص خودش داشتن اندام غيرعضلاني و فربه براي زنان پسنديده بود و حالا داشتن اندام لاغر و كشيده. در طول 20 سال اخير، ملكة زيبايي امريكا هر سال از سال گذشته لاغرتر مي‌شود. مردان جوامع بيشتر تمايل دارند كه معيارهاي زيبايي اندام را از طريق ورزش كسب كنند و زنان از طريق رژيم غذايي. دوسوم زنان چاق و فقط يك‌سوم مردان چاق رژيم مي‌گيرند. عوارض ناشي از رژيم‌هاي غذايي نادرست در زنان بسيار است و رژيم‌هاي غذايي بسيار سخت بيماري‌هاي مرتبط را در زنان شايع‌تر مي‌كند. چنانكه مي‌دانيم، بوليميا در زنان شايع‌تر از مردان است.
در ايران، زنان به دلايل فرهنگي و نوع پوششان، از ورزش كافي محروم‌اند، درحالي‌كه دختران دانش‌آموز بيشتر از پسران به ورزش نياز دارند. تعداد سالن‌هاي سرپوشيدة ورزشي براي دختران اندك است و غالباً افراد مرفه جامعه قدرت استفاده از آنها را دارند. ساعات كار اكثر سالن‌هاي ورزشي زنانه نيز به‌گونه‌اي است (9 صبح تا 4 بعدازظهر) كه زنان شاغل و دانشجو از استفاده از چنين سالن‌هايي محروم مي‌مانند. زنان خانه‌دار هم گاه، به‌ علت نداشتن استقلال اقتصادي، قادر نيستند از چنين سالن‌هايي استفاده كنند.
4. نقش همسري ـ در جامعة ما در نقش همسري نوعي تقسيم سنتي كار وجود دارد. زن خانه‌دار است و مرد نان‌آور. زن خوب زني است خانه‌دار كه به حرف‌هاي شوهرش گوش مي‌دهد و فرمانبرداري مي‌كند. زنان در بسياري خانواده‌ها خشونتي را كه بر آنان اعمال مي‌شود طبيعي قلمداد مي‌كنند. مرد داناتر است و سعي دارد زن خطاكرده را به راه راست هدايت كند. مرد در خارج از خانه كار مي‌كند، در محيطي پرتنش و خشن، پس حق دارد كه اضطراب و تنش‌هاي خود را در خانه و بر سر نزديك‌ترين فرد زندگي‌اش خالي كند.
5. روابط جنسي ـ روابط جنسي حتي در درون خانواده‌ها به‌شدت تحت‌تأثير كليشه‌هاي جنسيتي است. زنان بايد از مردان تمكين كنند. در برخي از جوامع، تجاوز جنسي به تمكين زن از مرد تعبير مي‌شود. چنانكه حتي شيوه‌هاي انحرافي مردان را در برقراري روابط جنسي طبيعي مي‌دانند. در گذشته، كليشه مي‌گفت شخصي كه مورد آزار يا تجاوز جنسي قرار گرفته حتماً مرتكب عملي شده كه نظر متجاوز را جلب كرده، پس او خود مقصر است. اين تصور وضعيت دختران و زنانِ تحت آزار جنسي را نشان مي‌دهد. موضوع بيماري ايدز هم مطرح است كه چگونه زنان به دنبال تمكين از شوهرانشان ممكن است آلوده شوند.
6. نقش مادري ـ زنان مقدس‌اند چون مادرند. از طرفي ديگر، در فرهنگ ما، همة اشتباهات كودك را ناشي از كوتاهي مادر در تربيت او مي‌دانند، ولي از نظر قانوني مادر حقي در مورد كودكش ندارد و در صورت طلاق، وليّ كودك شناخته نمي‌شود. امروزه موضوعات مربوط به سلامت زنان بيشتر به شكل بهداشت مادر و كودك مطرح مي‌شود. به اين معني كه به سلامت مادر تا جايي كه به كودك مربوط است توجه مي‌شود. در واقع، هدف از اين مراقبت‌ها به دنيا آمدن كودك سالم است. حال آنكه بسياري از مباحث بهداشت مادر و كودك مستقيماً با سلامت زن در ارتباط است و اصلاً مطرح نمي‌شوند. مثلاً سقط جنين ممكن است براي زنان مشكل ايجاد كند.
7. مشكل بدون نام ـ آنچه در كشورمان و ساير كشورها شاهدش هستيم الگوي زن خانه‌دار است. مادري كه تا 40، 50 سالگي همة زندگي‌اش صرف تربيت و بزرگ كردن فرزندان شده است، زماني با ترك خانه از سوي فرزندانش مواجه مي‌شود. نمي‌داند بايد چه‌كار كند. وقت زيادي دارد اما كاري براي انجام دادن ندارد. اغلب زنان مبتلا به مشكل بدون نام به حالت‌هاي وسواسي مبتلا مي‌شوند. مثلاً مدام لباس‌ها يا وسايل خانه را شست‌وشو مي‌كنند. كاهش ناگهاني كار در زنان ميانسال وضعيتي مشابه بحران بازنشستگي زنان ايجاد مي‌كند. برخي از بيماري‌هاي روان‌‌تني مانند سردردها يا كمردردهاي بدون علت جسماني براي اين زنان عارض مي‌شود.

بخش دوم ـ سلامت روان در دوران بارداري
باورهاي غلطي در جوامع دربارة بارداري زنان وجود دارد كه هدف از طرح چنين مباحثي تغيير نگرش‌ها نسبت به سلامت اجتماعي و رواني زنان باردار است.
بي‌شك بارداري يكي از بحران‌هاي زندگي زنان است. به‌طوركلي بحران‌ها به دو گروه بحران‌هاي تكاملي و بحران‌هاي وضعيتي تقسيم‌ مي‌شوند. بارداري بحراني وضعيتي است كه در زندگي بسياري از زنان اتفاق مي‌افتد و در اغلب موارد اين اتفاق مبارك است. زيرا بارداري براي زن تظاهري از احساس خودشكوفايي و تثبيت هويت به‌عنوان موجودي بارور است. همة افراد نياز خودشيفتگي دارند. اگر فرد توانمند باشد و مكانيسم‌هاي دفاعي او تكامل يافته باشد، مي‌تواند بر اين احساسات غلبه كند. در حقيقت بارداري نوعي مكانيسم دفاعي براي روان زن است و نياز به خودشيفتگي را در زن برآورده مي‌كند. احساس زن اين است كه «من زني هستم كه مي‌توانم در بطن خودم موجودي را پرورش دهم و به دنيا بياورم و آن موجود امتداد خود من است.»
وقتي زني باردار مي‌شود بايد با اين دوران انطباق پيدا كند. عواملي كمك مي‌كنند كه اين انطباق سريع‌تر و راحت‌تر انجام شود. تعداد زيادي از بارداري‌ها در كشور ناخواسته است. يعني يا زمان بارداري مناسب نيست يا زن و همسرش زمان را براي بارداري مناسب نمي‌دانند. هرچه بارداري ناخواسته‌تر باشد، انطباق با بارداري هم براي زن و هم همسرش سخت‌تر خواهد بود.
هنگامي كه زني باردار مي‌شود، واكنش همسرش نسبت به بارداري براي او بسيار نگران‌كننده است. آيا مرد تمايل داشت كه زنش باردار شود يا نه، آن‌چنان گرفتار مشكلات اقتصادي خانواده يا اجتماع است كه آن زمان را براي فرزندآوري مناسب نمي‌داند يا اصلاً تمايلي به بچه‌دار شدن ندارد؟ در بسياري از مواقع، زنان براي فرزند دوم راحت‌تر انطباق نشان مي‌دهند. زن تمايل به فرزند دوم دارد، ولي همسرش مقاومت مي‌كند. اگر تفاهم و توافق در مورد بارداري زن وجود نداشته باشد، مسلماً به زن از نظر رواني آسيب فراوان وارد خواهد شد. او بايد دوران بارداري را بدون حمايت همسرش سپري كند، دوراني كه از نظر روان‌شناختي دوران سختي است. پس از تولد نوزاد هم مسئوليت كودك بيشتر بر دوش زن خواهد بود.
يكي از مسائل زنان در دوران بارداري احساس دوگانة آنها نسبت به جنين داخل رحمشان است. روزي جنين را مي‌خواهند و روزي ديگر نه. احساس شك و دودلي در مورد بارداري به ‌سراغشان مي‌آيد. اين احساسات طيف گسترده‌اي از عشق تا تنفر را شامل مي‌شوند. در دوران بارداري، زنان نوسانات احساسي و هيجاني شديدي را بخصوص در هفته‌هاي اول تجربه مي‌كنند. طبيعت به زن كمك مي‌كند تا جنين را بپذيرد.
مرحلة ديگري كه براي انطباق با دوران بارداري تجربه مي‌شود مرحلة جذب جنين است. زن تا پايان سه ماه اول بارداري جنين را از خودش جدا نمي‌داند و او را بخشي از وجود خودش فرض مي‌كند. زماني زن احساس مي‌كند كه جنين موجودي جدا از اوست كه جنين در داخل رحمش به حركت درمي‌آيد.
همان‌طور كه مي‌دانيم دردوران بارداري تغييرات جسمي متعددي در بدن زن رخ مي‌دهد. گاه زنان به‌دليل تفاوت‌هاي شخصيتي اين تغييرات را به‌راحتي مي‌پذيرند و گاه قبول بارداري و تغييرات ناشي از آن برايشان سخت است. زناني كه با هويت زنانة خود به‌خوبي كنار نيامده‌اند بارداري را بدترين تجربة زندگي خود مي‌دانند.
براي ويار بارداري، يعني تهوع و استفراغ چند ماه اول دوران بارداري، بجز تغييرات فيزيولوژيك، توجيه روان‌شناختي هم شده است. اگر زني بارداري خودخواسته‌اي داشته باشد، ميزان ويار بارداري در او كمتر است.
همچنين در دوران بارداري تغييرات هيجاني‌ـ‌رواني متعددي در زنان ايجاد مي‌شود. برخي از زنان به ‌وجود همسر، بوي همسر و حتي نگاه او حساسيت پيدا مي‌كنند. مطرح شده است كه اختلافات خانوادگي مخفي در ذهن زن در دوران بارداري به اين شكل بروز مي‌كند. بجز تغييرات جسمي، نوسانات خلقي در آنها به‌شدت ظاهر مي‌شود.
زنان باردار به‌دليل تغييرات هورموني خاص اين دوران به‌شدت تحريك‌پذير مي‌شوند و مشكلات ارتباطي با همسرشان پيدا مي‌كنند. بر طبق آمارهاي موجود در جوامع غربي، بيشترين روابط خارج از محدودة زناشويي در زندگي مشترك در دوران بارداري زن رخ مي‌دهد. متأسفانه در فرهنگ كشورمان و در فرهنگ بسياري از كشورهاي شرقي، از زماني كه زن باردار مي‌شود هويت همسري و زنانگي او محو و نقش مادري برجسته مي‌شود. يعني هويت زنانه در پوشش مادرانه خود را مخفي مي‌كند. زن به‌آساني اضافه‌وزن را مي‌پذيرد و زيبايي‌اش را از دست مي‌دهد. زيرا اكنون با آمدن كودك، وجود او اهميت زيادي ندارد. بجز تغييرات خلقي، با افسردگي دوران بارداري هم مواجه مي‌شويم. گروهي از زنان باردار علائم كامل افسردگي را دارند. همچنين پس از زايمان در 40 روز اول با افسردگي پس از زايمان روبه‌رو مي‌شويم كه گاه حتي به اختلالات رواني هم منتهي مي‌شود.
زن باردار به علل متعددي احساس نگراني مي‌كند. در درجة اول در مورد سلامتي‌اش نگران است. در ايران با گرايش زياد زنان به سزارين روبه‌رو هستيم. زيرا تصور مي‌كنند كه با زايمان به شيوة سزارين خطر را براي خود و فرزندشان كم مي‌كنند.
از ديگر دلايل نگراني زنان باردار جنسيت نوزاد است. در فرهنگ كشور ما، اگر زن بارداري صورت زيبا داشته باشد، فرزندش پسر است و مادر باردار با جنين دختر، زشت، بدخلق و بدهيكل مي‌شود. اين باورها در خرده‌فرهنگ‌هاي ما وجود دارد. ترس زن باردار بيشتر خواهد بود اگر بارداري براي فرزند اول باشد. در خرده‌فرهنگ‌هاي پايين‌تر جامعه، اصطلاح «دختر بس» را داريم. يعني بارداري و زايمان آن‌قدر ادامه مي‌يابد كه منتهي به تولد نوزاد پسر شود. و اين امر بدون در نظر گرفتن وضعيت سلامت مادر است.
زنان در طول تاريخ آموخته‌اند كه نقشي منفعل به خود بگيرند. شايد به‌عنوان جنس دوم. در سالن‌هاي كنفرانس‌هاي علمي اگر دو رديف صندلي باشد، به‌ندرت زنان را بر روي صندلي‌هاي رديف اول مي‌بينيم. آنها رديف اول را، حتي در محيط‌هاي زنانه، خالي مي‌گذارند شايد كه اگر مردي كه از جنس برتر است به سالن آمد، براي نشستن او جا باشد. ما آداب اجتماعي را به شكلي رعايت مي‌كنيم كه نتيجه به نفع مردان باشد. در بسياري از اين موارد، زنان خود چنين نقشي را پذيرفته‌اند. مثلاً بسياري از زنان خود تولد فرزند پسر را آرزو مي‌كنند و برتر بودن نوزاد پسر را پذيرفته‌اند. زيرا پسر بودن امتيازاتي دارد كه دختر بودن ندارد.
ترس ديگر زنان باردار در مورد مراقبت‌هاي پزشكي است. آيا پزشك در دسترس است؟ آيا به سؤالات او پاسخ دقيق و كافي خواهد داد؟ هزينة زايمان چگونه تأمين مي‌شود؟
در كشور ما، تهية وسايل نوزاد اول بر عهدة خانوادة زن است. ولي در قبال تولد نوزاد دوم چه كسي مسئوليت دارد؟ آيا همسر براي تهية آنها اقدام خواهد كرد؟ درد زايمان چگونه است؟ آيا من مادر يا فرزندم در حين زايمان مي‌ميريم؟
پس از تولد نوزاد، بلافاصله اين سؤال در ذهن زن شكل مي‌گيرد كه آيا مادر خوبي خواهد بود؟ آيا مي‌تواند آن‌چنان كه بايد از كودك نگهداري كند؟
بلافاصله پس از اطلاع زن از بارداري، رابطه‌اي دوطرفه ميان مادر و فرزند آغاز مي‌شود. كپسولي فرضي كه فقط مادر و فرزند درون آن قرار دارند و هيچ‌كس حتي پدر راهي به اين فضا ندارد.
ميل جنسي زنان در دوران بارداري ممكن است كاهش يا افزايش يابد. گاه هم بي‌تغيير باقي مي‌ماند. زن باردار نگران است كه آيا روابط زناشويي در دوران بارداري براي او و فرزندش خطرناك است يا نه.
بي‌شك همراهي مردان با زنان در مراقبت‌هاي دوران بارداري و پس از زايمان، و مراقبت از كودك نقش بسيار مهمي در كاهش تنش‌هاي روحي‌ـ‌رواني و نگراني‌هاي همسرشان خواهند داشت. يكي از مهم‌ترين اقدامات در اين راه آموزش مردان دربارة تغييرات خلقي زنان در دوران بارداري و مشكلات رواني زنان پس از تولد فرزند است. پذيرفتن نقش پدري در مردان بسيار مهم است؛ اينكه چقدر براي محصول مشتركشان وقت مي‌گذارند و اهميت قائل‌اند.

بخش سوم ـ خشونت خانوادگي
خشونت در خانواده شامل كودك‌آزاري، همسرآزاري (دوسويه)، زن‌آزاري، سالمندآزاري، خشونت خانوادگي و... است كه در اينجا خشونت خانوادگي را بررسي مي‌كنيم. آمارهايي كه در ادامه دربارة خشونت خانوادگي ارائه مي‌شود، به‌دليل نقص آمارها و اطلاعات موجود در ايران در اين زمينه، از جوامع غربي گرفته شده‌اند. شناخت خشونت خانوادگي ضروري و بهترين راه مبارزه با اين معضل اجتماعي است. بنابراين از آنجا كه بررسي‌هاي انجام‌شده در ايران در اين مورد اندك است، پس ما در آغازِ حركت به سوي حذف خشونت خانوادگي هستيم.
خشونت خانوادگي عبارت است از انواع آزارهاي جسمي، جنسي، اقتصادي، عاطفي‌اي كه يك فرد در رابطه‌اي نزديك و صميمي بر فرد ديگر اعمال مي‌كند. علتْ اعمال قدرت فرد آزاررسان بر قرباني است. علل زيادي باعث شده‌اند شناخت جامعة ايران و بسياري ديگر از جوامع دربارة خشونت خانوادگي اندك باشد. يكي از علل مطرح آن است كه، در بسياري از مواقع، خانواده‌ها رفتار خود با كودك را كودك‌آزاري نمي‌دانند و بر اين باورند كه براي تربيت كودك اقدام كرده‌اند. همچنين برخي از همسراني كه تحت خشونت خانوادگي قرار گرفته‌اند بيان آن را در جلسات حقوقي يا روانپزشكي ضروري نمي‌دانند.
بيشترين قربانيان خشونت خانوادگي زنان متأهل‌اند. اين خشونت اعمال‌شده ارتباط چنداني با سطح اقتصادي‌ـ‌فرهنگي زوجين ندارد. همچنين مذهب، نژاد، قوميت و گروه سني از عوامل تأثيرگذار بر خشونت خانوادگي نيستند. جايگاه اجتماعي زن هم تعيين‌كنندة احتمال وقوع آزار و خشونت خانوادگي بر او نخواهد بود. اولين زن فاتح قلة ‌اورست در امريكا از قربانيان خشونت خانوادگي بوده است.
بنا به آمار، 95 درصد از بزرگسالاني كه تحت خشونت خانوادگي قرار مي‌گيرند زن‌اند. سالانه بين 1 تا 4 ميليون زن در امريكا قرباني خشونت خانوادگي مي‌شوند و احتمال وقوع خشونت در خانواده در طول عمر هر زن در جامعة امريكا 20 درصد است. براي درك نگران‌كننده بودن اين آمار كافي است اشاره كنيم كه درصد مشابه براي وقوع افسردگي در زنان 5 درصد است.
زنان 15 تا 44 سالة امريكايي بيشترين علت آسيب و صدمه‌ديدنشان اِعمال خشونت خانوادگي است. درواقع خشونت خانوادگي حتي بيشتر از وقايع ناخوشايندي نظير تجاوز جنسي و آزارهاي غيرعمدي به زنان آسيب مي‌رساند. آسيب‌هاي 11 تا 30 درصد از زنان مراجعه‌كننده به بيمارستان‌ها در اثر اِعمال خشونت خانوادگي بوده است.
خشونت رفتارهاي تهاجمي نظير تهديد كردن، تحقير كردن، ترساندن و بدرفتاري را شامل مي‌شود. جداسازي زن از اجتماع هم در اين موارد بر شدت آسيب زن مي‌افزايد زيرا ديگر ترس مرد از تنبيه و ملامت شدن در جامعه وجود ندارد. بسياري از زنان اظهار مي‌دارند كه هر عاملي مي‌تواند نقطة آغاز خشونت خانوادگي باشد. آماده نبودن غذا، كثيف بودن خانه يا برقرار نكردن ارتباط جنسي بهانه‌هاي شروع خشونت‌اند و در چنين مواردي به هر دليل هميشه زن مقصر قلمداد مي‌شود. گاه خشونت خانوادگي مداخلاتي است كه چندان به‌نظر نمي‌آيند. كجا مي‌روي؟ با كي؟ و در نهايت به اين وضعيت منتهي مي‌شود كه زن حق خروج از خانه را ندارد. در چنين مواردي هر نوع ارتباط اجتماعي زن مي‌تواند بهانه‌اي براي شروع خشونت باشد.
متأسفانه در اغلب موارد، مرد قبول نمي‌كند كه خشونت عليه زن اعمال كرده است و دليل اصلي را خطاي زن و هدفش را اصلاح او مي‌داند. جلوگيري از اشتغال زن و استقلال مالي او از ديگر موارد اعمال خشونت است.
در بسياري از موارد، در كشور ما از كودكان براي آزار زنان استفاده مي‌شود. تهديد زن به دور كردن از فرزندش نمونه‌اي از اين موارد است.
خشونت بر كودكان يا حتي نظاره‌گر بودن آنان در خشونت‌هاي خانوادگي عاملي خواهد بود كه در آينده خشونت بورزند. همچنين مشاهده شده است كه دخترانِ شاهد خشونت خانوادگي عليه مادران، در سال‌هاي بعد، خود قربانيان خشونت خواهند بود.
توصيه مي‌شود كه خشونت خانوادگي در هر كشوري كاملاً شناسايي و بررسي شود. خشونت خانوادگي پديده‌اي تكرارشونده است و بايد درمان مناسبي براي اين معضل اجتماعي به‌كار گرفته شود.■































 

[ Movable Type ] + [ Persian Tools ]
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387  توسط شیر محمدی  | 


مقایسه میزان اضطراب در نوجوانان ساکن در شبان هروزی

با نوجوانان ساکن در خانواده

دکتر هادی سالاری* ، دکتر سید علیرضا سجادی**

* دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی گرگان، دانشکده پزشکی، گروه روانپزشکی

** دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی زاهدان، دانشکده پزشکی، گروه روانپزشکی

مقدمه

اضطراب از شای عترین اختلالات روانپزشکی می باشد که

می تواند با یادگیری، تمرکز، بیادآوری مطالب و ارتباط دادن

( موضوعات با یکدیگر اختلال ایجاد نماید.( 1

علاوه بر این نقش خانواده به عنوان اولین محیط آموزشی در

ایجاد بیماری های عصبی و مشکلات رفتاری در کودکان انکار

ناپذیر است.( 2)کودکانی که با تعارضات خانوادگی، انزوای

اجتماعی و یا خجالتی بودن درگیر م یباشند، ممکن است نتوانند

استعداد بالقوه خود را بالفعل نمایند.( 1) در مطالعه ای که در یکی

از نواحی رومانی بر روی افراد 4 تا 8 ساله ساکن در یک مرکز

شبانه روزی انجام شد، حدود 54 درصد افراد مورد بررسی به

یک اختلال رفتاری یا روانی مبتلا بودند.( 3) در مطالعه ای دیگر

که در دارالسلام تانزانیا انجام شده، 51 کودک که والدین خود

را در اثر ابتلا به ایدز از دست داده بودند و کودکان مشابه که در

خانواده زندگی می کردند، مورد مطالعه قرار گرفتند یافت هها نشان

داد 34 درصد از کودکان محروم از والدین در طول یک سال

اقدام به خودکشی داشتند.( 4)ساکنین در شبانه روزی ها (یتیم خانه)

کراراً دچار کندی شدید روانی، حرکتی هستند.( 5) شایع ترین

( اختلال در سنین دبیرستان، اضطراب و افسردگی است.( 6

چکیده

زمینه و هدف : با توجه به شیوع اضطراب در نوجوانان و تأثیر شرایط محیطی بر آن ، هدف از پژوهش حاضر بررسی میزان اضطراب در

نوجوانان ساکن در شبانه روزی ها و مقایسه آن با نوجوانان ساکن در خانواده در دو شهر زاهدان و گناباد م یباشد.

مواد و روش کار : در این پژوهش دو شهر در مجموع 268 نفر آزمودنی ( 134 نفر ساکن در شبانه روزی و 134 نفر ساکن در خانواده ) که

دارای دامنه سنی بین 13 تا 19 سال بودند به روش نمونه گیری غیر تصادفی در افراد ساکن در شبان هروزی و به روش تصادفی در افراد ساکن در

معنی دار بودن دو ، ( Z ) خانواده انتخاب شدند . در هر دو گروه آزمون اضطراب کتل (شامل 40 سؤال) اجرا شد . یافته ها با استفاده از آزمون

نسبت مستقل مورد مقایسه قرار گرفت.

( P< 0/ یافته ها: بین دو گروه ساکن در شبان ه روزی و ساکن در خانواده از نظر اضطراب شدید اختلاف معنی داری وجود دارد . ( 05

و در دو گروه پسر ساکن شبانه روزی و ( P<0/ همچنین در دو گروه دختر سا کن شبانه روزی و ساکن خانواده از نظر اضطراب متوسط ( 001

علاوه بر این بین پسران و دختران (در کل ) نیز از نظر (P< 0/ ساکن خانواده از نظر اضطراب شدید نیز اختلاف معنی دار مشاهده گردید . ( 01

بدون در نظر گرفتن محل سکونت اختلاف معن یداری مشاهده شد. P<0/ و متوسط 04 P<0/ اضطراب شدید 001

نتیجه گیری: با توجه به یافته های فوق به نظر می رسد سکونت در شبانه روزی و جنسیت ( مؤنث ) فرد را برای ابتلا به اضطراب مستعد

( می سازد. ( مجله طبیب شرق، سال هفتم، شماره 1 ، بهار 1384 ، ص 15 تا 19

گل واژه ها: اضطراب ، شبانه روزی ، خانواده، نوجوان

83/7/ تاریخ دریافت مقاله : 12

84/3/ تاریخ پذیرش مقاله : 2

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387  توسط شیر محمدی  | 


راز ...

 
راز راه
رفتن است

راز رودخانه
پل

راز آسمان
ستاره است

راز خاك
گل

راز اشكها
چكيدن است

راز جوي
آب

راز بال ها
پريدن است


راز صبح
آفتاب


رازهاي واقعي
رازهاي بر ملاست


مثل روز ، روشن است
راز اين جهان خداست .

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387  توسط شیر محمدی  | 


 

 

بسمه تعا لی

 

صورت جلسه هفتمین نشست همیاران سلامت روان اجتماعی

 جلسه هفتم نیز با حضور اکثریت اعضاء ،یک عضو مهمان و آقای نوری دبیر کمیته بهداشت و روان صنعت نفت بوشهرحول موضوع" مهارت تصمیم گیری" در تاریخ 12/11/87  در دفتر جمعیت جوانان وفاق سبز برگزار گردید.دراین جلسه پس ار معرفی عضو مهمان ،آقای نوری ابتدا به  مفهوم تصمیم گیری اشاره کرده و فرمودند که" تصمیم گیری عبارت است از انتخاب یک گزینه از میان گزینه های مختلف" به عبارتی تصمیم گیری ابزاری است برای شکل دادن به یک آینده مثبت.ایشان مهارت تصمیم گیری را یکی از پایه ای ترین مهارتهای زندگی دانسته که موجب گسترش ارتباطات اجتماعی و افزایش انتخابها می گردد.انتخاب رشته تحصیلی ،شغل و همسر از جمله موارد مهم تصمیم گیری است که تصمیم گیری درست در این موارد موجب

کاهش تعارضات و تنش های روانی در فرد خواهد بود. در ادامه به این مطلب اشاره کردند تصمیم گیری درست بر بهبود سلامت و بهداشت روان ونیز برقراری ارتباطات بین فردی و اجتماعی تاثیر گذاشته و موجب افزایش عزت نفس و احترام به خود می گردد.

 

ایشان در ادامه بحث به سبک تصمیم گیری اشاره کرده و سبک یا شیوه تصمیم گیری را به معنی" الگوی پردازش اطلاعات و رفتار" معرفی نمودند

 انواع سبک های تصمیم گبری:

1-تصمیم گیری منطقی

2-تصمیم گیری احساسی

3-تصمیم گیری گوش به زنگ

4-تصمیم گیری اجتنابی

5-تصمیم گیری تکانه ای

6-تصمیم گیری مطیعانه

7-تصمیم گیری اخلاقی

 آقای نوری بهترین نوع تصمیم گیری را تصمیم گیری منطقی دانسته و به تشریح  مراحل این فرایند پرداختند

مرحله اول –مواجه شدن با تصمیم

مرحله دوم –خلق حق انتخابها و جمع آوری اطلاعات درباره آنها

مرحله سوم-ارزیابی پیامدهای پیش بینی شده حق انتخابها

مرحله چهارم-متعهد کردن خود به یک تصمیم

مرحله پنجم-طرح ریزی برای چگونگی اجرای تصمیم

مرحله ششم-اجرای تصمیم

مرحله هفتم-ارزیابی پیامدهای واقعی اجرای تصمیم

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387  توسط شیر محمدی  | 


بسمه تعالی

گزارش جلسات همیاران سلامت روان اجتماعی  جمعیت جوانان وفاق سبز رودهن

 

جلسات  همیاران سلامت روان اجتماعی جمعیت جوانان وفاق سبز رودهن از تاریخ 22/8/87 با شکل گیری هسته مرکزی این تشکل که شامل دانشجویان رشته های مختلف دانشگاهی می باشند آغاز به کار کرد .در اولین جلسه اعضاء به معرفی خود و بازنگری اهدافشان برای شرکت در جلسات نامبرده پرداختند.در این جلسه مقرر گشت که اعضاء هسته مرکزی پس از گذراندن یک دوره شش ماهه در خصوص کسب مهارتهای هفت گا نه زندگی  و پرداختن به بحث خودسازی و بهبود بهداشت روانی خود ، جهت اجراء طرحها و اهداف تشکل مهارتهای کافی را کسب نمایند.

 

 در جلسه دوم همیاران که با حضور اکثریت اعضاء شکل گرفت  به منظورآسیب شناسی مشکلات  فعلی اعضاء به بحث درباره تجربه های دوران کودکی و نوجوانی شرکت کنندگان پرد اخته شد و هر کدام از اعضاء درباره دوران کودکی و نوجوانی اشان و تجربیا ت تأ ثیر گذار آن دوران در عملکردهای  فعلی اشان  به بحث و گقتگو پرداختند ضمن اینکه دیگر اعضاء نیز در خصوص امکان برخوردهای گونان و چند بعدی با تجربیات نامبرده دیدگاه های خودرا ارائه نمودند.در ادامه نیز کارشناس روانشناس حاضر در جلسه با اشاره به اهمیت موضوع، راهکارهای علمی و چگو نگی مواجه با گذشته و تجربیات  حاصل ازآن را بررسی و تشریح کردند.در خاتمه مقرر گشت تا موضوع جلسه آتی شناخت خود و بررسی فرصت ها و تهدیدهای دورنی باشد.

 

در ادامه بحث های مربوط به خود آگاهی، در جلسه سوم پیرو موضوع مشخص شده در جلسه قبل ،ابتدا مفهوم فرصت ها و تهدیدهای دورنی ذکر شد.بعد از تعریف مفاهیم فرصت ها و تهدیدهای دورنی به معنای باورهای شخصی در مورد توانایی ها و عدم توانایی ها یا به عبارت دیگر "من می توانم " و " من نمی توانم " های شخصی ،به ذکر این مطلب پرداخته شد که باور ما ازتوانا یی  و عدم توانایی هایمان به چگونگی و نحوه شناخت امان از "خود" بر می گردد و علی رغم اینکه بسیاری از شناخت های ما القایی بوده و حاصل پذیرفتن باور دیگران درباره خودمان است ،اغلب اوقات نیز معرفت ما از خویش دستمایه ترس ها و اضطراب هایمان قرار گرفته و حاصل عدم جرات و جسارتمان برای روبرویی با خودمان  است .در ادامه مقرر گشت تا برای دو جلسه دیگر

هر کدام از اعضاء درباره "نقاط ضعف و قوت "خود به بحث و گفتگو بنشینند.

مورخ 13/9/ 87 جهت ایجاد زمینه و شرایطی مساعد برای رودر رو قرار گرفتن اعضاء با"خود" و پی بردن به فرصت ها و تهدیدهای درونی اشان ،به مناسبت روز معلولین ،کلیه اعضاء هسته مرکزی و اعضاء مهمان که عمدتا دانش آموزان مدرسه راهنمایی آزاده رودهن و دبیرستان طالقانی بودند ،به دیدار معلولین خانه فرشتگان رودهن رفتند و در مراسمی نه چندان رسمی به معلولین مرکز شاخه گل و پتو اهداء  کردند.

پیرو هماهنگی های به عمل آمده در جلسه پنجم پس از صحبت درباره کیفیت و تاثیر دیدار از معلولین ، هر کدام از اعضاء نقاط ضعف و قوت خود را بر شمردند و درباره آنها و نحوه شکل گیری اشان صحبت کردند.در ادامه دبیر جمعیت جوانان وفاق سبز اعلام کردند که جلسه آینده با حضور دبیر کمیته بهداشت روان صنعت نفت بوشهر حول محور  مهارت خود آگاهی برگزار خواهد شد.

 

جلسه ششم با حضور دبیر کمیته بهداشت روان صنعت نفت بوشهر ،آقای سید کمال نوری، در دفتر جمعیت جوانان  وفاق سبز رودهن برگزار شد که نظر به حائز اهمیت و کاربردی بودن سخنان ایشان خلاصه ای از مطالب ارائه شده توسط  دکتر نوری در ادامه ذکرمیشود:

ایشان سخنان خود را با ذکر و یاد خداوند آغاز کرده و سپس به ذکر اجزاء مهارت خود آگاهی پرداختند و موارد زیر را برشمردند:

اجزاء مهارت خود آگاهی شامل:

1-شناخت اهداف:کوتاه مدت،میان مدت،دراز مدت

2-توانایی شناخت نقاط قوت و ضعف (توانمندیها و محدودیت ها)

3-توانایی شناخت حقوق و مسئولیت ها

4-توانایی شناخب ارزشها و بکارگیری ارزشهای  والاتر

5-توانایی شناخت احساسات ،افکار،رفتار در موقعیت های مختلف

6-توانایی تشخیص نیاز به شناخت و آگاهی بیشتر

7-توانایی شناخت باورها و اعتفاداتمان

ایشان در ادامه به توضیح موارد ذکر شده پرداختند.در ابتدا مفهوم خودآگاهی را توضیح دادند که هدف از خود آگاهی ،شناخت خود ،است .ایشان ابراز داشتند که اولین قدم برای شناخت خود پاک کردن و دور ریختن باورها ی قدیمی حک شده در ذهن می باشد،جناب دکتر نوری جهت ملموس شدن مسأله از یکی از اعضاء حاضر خواستند تا اجزاء هفتگانه مهارت خود آگاهی را روی تخته بنویسد ،سپس از اعضاء دیگر خواستند تا هر کدام یکی از مطالب را پاک کرده و مجددا روی تخته بنویسند.در ادامه ایشان افزودند که" همانطور که برای دوباره  نوشتن چیزی اول باید آن را پاک کرد ، برای پر شدن نیز اول باید خالی شد" که منظور ایشان از بیان این مطلب این بود که جهت شروع حرکتی پایدار در جهت خودآگاهی ابتدا باید از باورها ،اعتقادات ، عواطف ،افکار و ارزشهای نامناسب خالی شد تا بتوان با باورها ،اعتقادات ،عواطف و ..... جدید پر شد.ایشان یکی از روشهای رسیدن به این مقصود را کسب مهارت ذکر کردند و عنوان داشتند که مهارت همان کسب  تجربه است که باید در محیط صورت گیرد به عنوان مثال "جوش کاری زیر آب را فقط زمانی که زیر آب باشیم می توانیم انجام دهیم".دکتر نوری در ادمه ذکر کردند که در راستای پاک سازی وجود و ذهنمان ابتدا باید "من می توانم " هایمان را بشماریم که لازمه این کار داشتن اعتماد به نفس است .با داشتن اعتماد به نفس و شمردن توانا یی هایمان قادر به مشاهده موفقیت هایمان خواهیم بود.در ادامه این پروسه و پرداختن به "من نمی توانم "هایمان نیز به جای متمرکز شدن بر روی انجام کارها باید برروی علت انجام کارها تمرکز کرد،یه عبارتی به بله و خیر نباید توجه کرد بلکه باید به علت و چرای جواب بله و خیری که در موقعیتهای مختلف به کار می بریم پی ببریم ، زیرا این چرا ها هستند که انسانها را از هم متفاوت و طبقه بندی می کنند.ایشان زندگی را به دو قسمت تقسیم کردند که شامل دستاوردها و نگاهداشت ها می شود و متذکر شدند که باید بین این دو تعادل و هماهنگی وجود داشته باشد.با شناخت خود و تشخیص دستاوردهایمان یا همان موفقیت هایمان به فکر حفظ آنها نیز خواهیم افتاد و به این باور خواهیم رسید که

"بهترین ها مال من نیست ،مال من مناسب ترین هاست"

در خاتمه آقای دکتر همه اعضاء ر ابه خودشان دعوت کردند و کلیه اعضاء نیز آرزوی دیدار مجدد ایشان را در جلسات دیگر کردند

نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387  توسط شیر محمدی  | 


الا یا ایها الساقی ادر کأسا وناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

به بوی نافه ای کآخر صبا زان طره بگشاید

زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم

جرس فریاد می دارد که بربندید محملها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387  توسط شیر محمدی  |